بغض...!!

ناگهان بغض گلویم را فشرد

نفهمیدم چه شد

ولی سکوت بی فایده بود

نمی توانستم دردم را پنهان کنم

چون درمان نمی شد

ناگهان چشمانم شروع به باریدن کرد

می خواستم مثل باران ببارم

تا شاید غمم را بشویم

ولی نشد...

صدای هق هقم را کسی نشنید

میان دنیا و تنهایی گم شده بودم

انگار فقط من بودم و من

طاقت هر دردی را داشتم

غیر از بغض

بغض یعنی :

غصه های ضربه خورده

من از چه ضربه خورده بودم ؟

دردم چه بود ؟

حتی خودم هم نفهمیدم

درد بغضم چه بود

در این گمراهی درد ، گم شدم

کسی نبود صدایم را بشنود

ولی شاید خدا شنید !

ای مهربانترین مهربانان

دلم را از نورت روشن کن

تا بتوانم دوباره صدایت کنم

از ته ته قلبم

صدایت خواهم کرد...

 

 

 

 

 

{این متن زیبا رو گلی خانم نوشته و افتخاره انتشارش رو به وبلاگ من داده}

خیلی ممنون گلی خانم.از طرف یه عاشق

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
goli

سلام خیلی ممنونم.زحمت کشیدی قالبتم هم عالی شده عوضش نکن.موفق باشی.