دلتنگ یا دل تنگ..!!

بیدار می شوم

نگاهی از پنجره به عابران می اندازم

که بی رحمانه سپیدی برفها را با پاهایشان لگد می کنند

بی قرار می شوم

می شتابم

تا بگویم نروید بمانید

بگذارید سپید بمانند این جاده های انتظار

اندکی بعد من هم می پیوندم به آن بی رحمان

تا تورا بیابم

من هم ظلم می کنم

تا به تو برسم

وقتی نمی یابمت در مجاز و واقعیت

من می مانم و گناهی که سنگین می کند قلبم را روحم را

به هر سو می شتابم

به هر دری می زنم

تا بگویم 

تا بدانی

خود خواه نیستم 

دلتنگم

آنقدر دلتنگم که گناه می کنم  ، ظلم می کنم

حتی به تو ظلم می کنم !!!

می دانم تحمل کردنم سخت است ، این روز ها

بگو که می بخشی این عجزم را

بگو که می دانی چرا اینگونه می شوم

ساده ساده می گویم

دلم تنگ است

تنگ است

تنگ...

/ 0 نظر / 6 بازدید